خرید بک لینک
دارد این حوالی چیزی میمیرد

چیزی شبیه به یک زندگی

زندگی تکراری یعنی مرگ یعنی سکوت و به گند کشیده شدن

یعنی بوی تعفن مرگ آور و رنج آور

که حتی یک سیگار یا یک کتاب جدید تو را و حال و هوایت را عوض نکند

یعنی هر روز صبح از بسترت با هزار مصیبت برخیزی و بگویی امروزم روزی است تکراری

چون دیگر از گفتن امروز روز من است خسته شده ای و دیگر به چیزی از این دست باور نداری

پی نوشت:

حال ما بس خراب است.

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

خیلی وقته ننوشتم ولی خب مگه کسی دیگه میاد این طرفا؟توی این عصر تکنولوژی مذخرف و متعفنی که توی جامعه بوجود اومده کسی میاد بشینه وبلاگ بخونه؟

برام مهم نیست من همیشه اینجاها ول میچرخیدم بیشتر از 10 سال از عمرم رو توی این محیط گذروندم به آدمای زیادی بخوردم و دلبسته ی خیلی ها شدیم

دلم برای اون زمانا تنگه توی ماه رمضونی

این آهنگ جدید نامجو که آدمو بیچاره میکنه

دانلود کنید


برچسبها: دانلود, یا_مجیر

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

زمانی برای کمی بیخوابی و بیدار ماندن دلم لک میزد، اما شبها جنازه وار همیشه میخوابیدم، اکنون شبها که برسند خواب از من دور میشود و مغز شروع میکند رویا بافی، می افتد به جان خاطراتم و هرکه راه که بخواهد میکشد بیرون و مینشاند جلویمان و با او حرف میزند، مغزم دارد پیر میشود، جسمم دارد کامل از بین میرود سر همین جنون بی خوابی های شبانه تنهایی.

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

توحش و خباثت و دگماتیسم و بلاهت این قوم دیگه داره از حدش میگذره و خیلی وقته از سرحد هر مرزی عبور کرده و به سقوط با سرعت ترمز بریده ای رسیده که چیزی جلوش رو نمیگیره، میخواد از ساده ترین و معمولی ترین باشه تا بالاترین، میخواد مئول گیت بی آرتی باشه که میخواد همش هیپس مبارکشو به مردم نشون بده و از اون ط

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

یکی از بزرگترین مشکلات از وقتی شروع شد که دیگه تاکسی سوار نشدم، روی صندلی اتوبوسی نشستم و هر روز مجبور شدم روزی 2 تا ایستگاه رو فقط با بی آرتی طی کنم. اون زمان بیشتر غرق در جمعیت بودم. تحلیلای سیاسیمون نم کشیده، نخ نما شده و مسخره ولی خب قربونش برم این شرایط بدون سوژه نمیزارتت، همیشه یه چیزی هست بتو

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

یه شمکل اساسی توی زندگی انسانها کسانی هستن که دور و هبرمون هستن خیلی اوقات میزارن میرن یهو میان کلا زندگی برای خیلی ها شده اتوبان، وقتی زندگی اتوبانه به قوانینشم احترام بزار همه چیز تحت کنترل تو یا من نیست یه شرایطی هست که داره زندگی رو کنترل میکنه.

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

میخوای بنویسی! میای میگی برای کی باید بنویسم؟ من که خوننده ای ندارم. مگه مهمه خوننده باشه یا نباشه؟ این نوشتن فقط و فقط برای خودته و بس، کی چیکار داره کسی میخونه یا نه؟ ولی نمیتونی بنویسی یعنی خودتم نمیدونی از چی بنویسی؟ بنویسی که چی بشه؟خالی بشی؟ یه موضع شاید بتونی بنویسی اما الان نه، زمانی که یابگیری آدما به هیچ وجه اون چیزی نیستن که نشون میدن و تو هیچ وقت نباید به هیچ کدوم هیچ امیدی داشته باشی، بعد زا این همه سال این یکی رو یاد بگیر.

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

شش ماه روزه ی سکوت گرفته ام برای هیچ گویی، دیگر کلمات هم سراغ مارا نمیگیرد، ولی غم باد دارد من را میکشد و بختک مانند نشسته روی سینه ام و دارد گلویم را میفشارد.

همه ی آدمها و یادها را پشت سر گذاشته ام و تنها در این شهر میچرخم. شبها هم جغد مانند بیدار و روز خوابگردی میکنیم.

همه چیر در این گذران ره سپار میشود بی آنکه بدانی و بفهممی.

همه چیز گذشتنی است.

حتی آنهایی که از پس مرزهای طولانی دوباره برمیگردند دوباره میروند پی زندگیشان.

برچسب: نویسنده: پرنیا پورعلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 18:39

صفحه بندی